داستان تيم ملي اين روزها عجيب شبيه روزهاي پر استرس سرخپوشان در ليگ قهرمانان چندين سال اخير شده است حکايت شيرين کامبک و …سرنوشت پرسپوليسی تيم ملی

0 47

ابراهیم فتاحی – خبرنگار: تيم‌ملي ايران در يک بازگشت فوق‌العاده آسيا را غافلگير کرد. اين موفقيت اگر براي دوره کيروش روي‌داده بود اکنون‌ حماسه‌سرايي‌ها شده بود ولي خب ماجراي اسکوچيچ فرق مي‌کند. دراگان نه آن‌قدرها پول گرفته است و نه عادت دارد که ديگران را به هيچ بگيرد اين‌ها فاکتورهاي ضد جذابيت براي بعضي هستند. کارلوس کيروش حداقل به نظر نگارنده مربي خوبي بود. فلسفه فوتبال او ايران را تيمي خطرناک مي‌کرد و منکر اين نيستيم اما خود او کوشا بود که انزجار ايجاد کند. اين را قبل از ما هموطنان خودش مي‌گفتند ولي اسکوچيچ واقعا کاري نکرده است که کسي بخواهد رفتارش را بهانه‌اي براي بعضي اتفاقات باشد که در اين مدت شاهد بوديم و همچنان ادامه دارد.
همه ماجراهاي تيم‌ملي، يک‌جورهايي ما را به ياد پرسپوليس مي‌اندازد. آنچه در ادامه مي‌آيد به‌هيچ‌وجه به معناي ناديده گرفتن ارزش کار کادر فني تيم‌ملي و همچنين همه بازيکنان آن و تاثير عملکرد ايشان نيست. بازيکناني با تاثير فوق‌العاده هم داشته‌ايم که ارتباط با پرسپوليس نداشته‌اند و نمونه‌اش آزمون و قدوس هستند که شايد چند سال بعد آن‌ها هم به پرسپوليس ربط پيدا کنند. اين مطلب فقط بررسي يکي از جهات موفقيت پرسپوليس است.

انرژي منفي فدراسيون و سازمان ليگ، پاسخ انرژي مثبت پرسپوليس به تيم‌ملي
در اينجا صحبت از تناسخ نيست بلکه سخن از توالي و تاثير است. تاثيري که روي همديگر مي‌گذاريم و تيم‌ملي هم با اين تعداد بازيکن پرسپوليسي متاثر از فلسفه‌اي بود که اين‌جا جريان دارد و حالا اميدواريم در کنار زحمتي که تيم‌ملي براي پرسپوليس داشت و برنامه مسابقات آن را تشديد کرد و نه خود تيم‌ملي، شاهد تاثير متقابل هم باشيم. اين را بر اساس اين قاعده مي‌گوييم که هر يک از ما مي‌تواند بياموزد که انرژي مثبت ديگران را بگيرد، آن را مضاعف کند و بعد دوباره آن را به مولد آن انرژي برگرداند. پرسپوليس انرژي مثبت و زندگي‌بخش خود را به تيم‌ملي داد و درازاي آن از فدراسيون و سازمان ليگ بازخورد و انرژي منفي گرفت! همه اميدواريم که بازيکنان حداقل باانرژي مثبت از تيم‌ملي بازگردند. انرژي مثبت پرسپوليس به‌قدري اهميت داشت که بشنويم، آدم‌هايي خاص، اين توصيه خاص را داشتند که براي جلوگيري از افتادن انرژي رو به فزوني تيم‌ملي حتي باوجود مصدوميت‌ها اجازه کاسته شدن نفرات داده نشود و دليل نيامدن اميري را هم، اين مساله عنوان مي‌کنند. درست و نادرست بودن اين سخن البته موضوع بحث ما نيست. صحبت اصلي بر سر کليت ماجرا است.

حلول روح پرسپوليس در کالبد تيم‌ملي
ترديدي نيست که کامبک در فوتبال ايران در اين چند سال اخير با عملکردهاي پرسپوليس، معناي خاص و استعاره‌اي پيدا کرد. پيشينه کامبک به پرسپوليس برنمي‌گردد ولي در ايران با پرسپوليس مفهوم عميق‌تري يافت، تا آنجا که به‌واسطه آن در حوزه مديريت با همين مفهوم در ايرآن‌همايش برگزار کردند. کامبک قطعا با پرسپوليس به ادبيات فوتبال ايران نيامد همان‌طور که تيکي‌تاکا با بارسلونا نيامد ولي تيم گوارديولا آن را به چنان بلوغي مي‌رساند که باوجود تنفر آن مربي از اين عبارت، بسياري در دنياي فوتبال بارسلونا و تيکي‌تاکا را معادل هم به کار مي‌برند.
حالا هم حکايت تيم‌ملي ايران است و کاري که بسياري آن را نشدني تلقي مي‌کردند به‌ويژه وقتي که قرار شد بازي‌ها فقط در خارج از ايران برگزار شود. وضعيت عجيب و دشواري بود. بايد بحرين را در کشور خودش شکست مي‌داديم، کاري که در تمام اين سال‌ها قيدش را زده بوديم. بايد عراق را بعد از مدت‌ها شکست ناپذيري در بازي‌هايش و برابر ايران مغلوب مي‌کرديم و همه اين‌ها شد. با بگيروببند هم نبود. حتي وقتي تنها با اختلاف يک گل برديم با تحميل برتري فني بود. يک‌جورهايي اين‌طور به نظر مي‌رسيد کاري نيست که تيم‌ملي نتواند انجامش دهد و اين حال و هوا اگر براي بسياري اهالي فوتبال ايران تازگي داشت، براي ما تازگي نداشت. ما در پرسپوليس با اين حل و هواها خو گرفته‌ايم. اصلا اين خوي پرسپوليس بود که با بازيکنانش به تيم‌ملي هم راه پيدا کرد. گويي روح پرسپوليس در کالبد تيم‌ملي حلول کرده بود. درست مثل جام‌جهاني 1998 که براي هميشه به ما اين باور را داد که بايد در جام جهاني باشيم. شايد اگر همان تيم خوب 2018 با لجبازي کيروش يکي مثل سيد جلال را هم از پرسپوليس برد و جاي او کساني را قرار نمي‌داد که هرچند خوب بودند ولي آن خو و سرشت آقايي و سرمدي را نداشتند، اولين صعود ايران به مرحله يک‌هشتم هم رقم مي‌خورد. به‌هرحال فاصله ما ميلي‌متري بود و کسي مثل سيد جلال آماده در آن مقطع، بيشتر از چند ميلي‌متر به قد تيم‌ملي اضافه مي‌کرد. به‌هرحال حلول روح پرسپوليس را در اين تيم‌ملي و اين مرحله از مسابقات مي‌شد يا حل و هواهاي آشنا، با کامبک و سورپرايزهايي که ديديم، با غريبگي نسبت به مفاهيمي چون شک به خود، احساس کرد. ياد ليگ قهرمانان 2018 مي‌افتاديم که پرسپوليس و بازيکنانش واقعا قدرت هضم نتوانستن و بالا نرفتن را نداشتند. ياد ليگ قهرمانان 2020 افتاديم که پرسپوليس در وضعيتي بد مرحله متمرکز را شروع کرد و ناگهان؛ بوم! انفجار بزرگ اتفاق افتاد با تيمي که تغييرات زياد داشت و بعد از تغييرات بدون بازي‌هاي تدارکاتي روانه مسابقات شد. همه آموزه‌هاي فوتبال مي‌گفت بايد ناکام برگرديم ولي به فينال رسيديم. در چشم‌هاي تيم‌ملي وقتي با نامهرباني روبرو بود و آفرين‌ها و لبخندها نمايشي بود همان نوري را ديده بوديم که وقتي با پرسپوليس بد رفتار مي‌شد در چشم‌هايش مي‌ديديم و منتظريم بازببينيم.

قتل عمد تيم‌ملي با کشتن روح پرسپوليس
نمي‌خواهيم تاثير روح و فلسفه پرسپوليس در قالب عملکردهاي فني بررسي کنيم که اکثريت بازيکنان ما خوش درخشيدند و کادر فني هم به‌خوبي انرژي‌ها را در مسيري قرار دهد که برآيند نيروها حضور در قله باشد. در اينجا درباره چيزي فراتر از مسايل فني صحبت مي‌کنيم. نه اين که براي اين بخش کار دليل و برهان نداريم. مثلا مي‌توانيم از تاثير عملکرد و هماهنگي بسيار خوب کنعاني زادگان و خليل زاده سخن بگوييم که محصولي پرسپوليسي بود. وارد اين بحث نمي‌شويم چون مسايل مهم‌تري وجود دارد. چون وقتي اسپانيا مي‌خواهد بدرخشد به دنبال روح بارسلونا يا رئال مي‌گردد. آلمان مي‌خواهد روح حاکم بر بايرن‌مونيخ را همراه داشته باشد و همين‌طور است براي همه تيم‌هاي ملي حتي اگر اکثريت بازيکنان‌شان از آن تيم نباشد.
پرسپوليس در اين دوره 8 نفر را در تيم‌ملي داشت. يک بازيکن برگشت و البته يک نفر هم در کادر فني بود. ولي فقط اين نبود. حتي از کنار نام انصاري فر مي‌گذريم که در فلسفه چند سال اخير پرسپوليس حاضر نبود، اما طارمي، محرمي، بيرانوند و خليل زاده دانش‌آموخته دانشگاه فلسفه پرسپوليس بودند و روح و نور پرسپوليسي که از آن سخن گفتيم را در وجود خود داشتند. روح و باورهاي پرسپوليس با 11 نفر در کالبد تيم‌ملي دميده شد.
حالا يک سوال مطرح کنيم. از کشتن روح پرسپوليس و آتش زدن فلسفه پرسپوليس چه کسي سود خواهد کرد؟ ايران يا کره و ژاپن و عراق و عربستان و همه مدعياني که براي همه آن‌ها در قطار آسيايي جام جهاني جا نيست. از کشتن پرسپوليس با بي‌برنامگي، زورگويي‌ها، برگزاري نا به‌جاي بازي و لغو نا به‌جاي مسابقه چه کسي در فينال‌هاي ليگ قهرمانان آسيا سود کرد؟ آيا غير از کره جنوبي و ژاپن بودند که يک عده بي‌‎وطن هم زير پرچم آن‌ها سينه زدند؟
چرا حالا مي‌خواهيم روح زيباي تيم‌ملي را بکشيم به اين بهانه که از پرسپوليس و قهرماني‌هايش خسته شده‌ايم؟ اي‌کاش کمي بيشتر فکر کنيم و براي چنين جنايت‌هايي نقشه ، گروه، ميتينگ، جلسات هم‌انديشي و اتاق فکر تشکيل ندهيم.

آماده رزم
و اما خوب مي‌دانيم آنچه به‌جايي نرسد، فرياد است. اين حرف‌ها بر مغزهاي کوچک زنگ‌زده و دل‌هايي که سياه شده است اثري ندارد. چشم‌هايي که کور شده نمي‌تواند سرانجام کار را ببيند. پس بايد به خود تکيه کنيم. بايد مثل هميشه بدترين رزم‌ها باشيم. حمله از هر سو مي‌تواند روي دهد. تيم‌ملي از پرسپوليس ياد گرفت بايد آماده رزم باشد در حالي که ممکن است از پشت سر خنجر بخورد و حالا پرسپوليس نبايد آموزه‌هاي خود را فراموش کند. بايد آماده رزم شد، آن‌هم نه‌فقط در زمين مسابقه. اين دشمن از جوانمردي هيچ نمي‌داند، پس بايد آماده بود.

 

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.