عروسی در کوچه خوبانفوتبال دار مکافات

0 15

ابراهیم فتاحی – خبرنگار: استقلال بار دیگر آبستن حوادث است. حوادثی که به‌پای خیلی چیزها نوشته خواهد شد، غیر از آنچه که هست. زیاده‌خواهی‌های بی‌حدومرز بدون آن‌که حاضر به پذیرش دشواری‌هایش باشند. ما خود، این دوران‌ها را گذرانده‌ایم، پس خوب می‌دانیم؛ از چه سخن می‌گوییم. همیشه آن‌ جایی همه‌چیز را از دست دادیم که تصور می‌کردیم، همه‌چیز خوب پیش خواهد رفت. آن‌ها بار دیگر همگان را متهم خواهند کرد برای تحمل آنچه خود رقم‌زده‌اند. از وزیری که پرسپولیسی می‌خوانندش و توهماتی دیگر که ریز و درشتش را از ریز و درشت ایشان می‌شنویم و می‌خوانیم.
تحمل شنیدن ادعاهای بی‌اساس و تلاش نافرجام برای لوث کردن توفیق‌های شکارچی جام، کمی دشوار است ولی این همان چیزی است که پرسپولیس بدان نیاز دارد.
آن‌ها مست شادی‌های زودگذری هستند که بساط آتش بازیش را با پول‌های بادآورده فراهم می‌کنند ولی عروسی در کوچه خوبان است که آنچه دارند را از مشقت و کار و تلاش خویش جسته‌اند.

*پول‌هایی از ناکجاآباد

بازهم ناکام خواهند بود و باز عالم و آدم را مقصر قلمداد خواهند کرد. یک روز اسیر پول‌هایی هستند که معلوم نیست از کجا می‌آید که باوجود درآمد کمتر، هزینه‌های بیشترشان را پاسخگو باشد و روز دیگر روی دور باطل تقلید قرار می‌گیرند. از روی دست پرسپولیس، تقلب برمی‌دارند بی‌آنکه ابزارش را داشته باشند. خانه پرش می‌شود این‌که برای خود اسطوره ببافند. ادای بزرگان را دربیاورند و این‌گونه می‌شود که راه رفتن خود را نیز به دست فراموشی بسپارند. همه این‌ها البته برای ما یک درس است. درسی برای عدم بازگشت به گذشته. به نظر که برای رهایی از همه مشکلات ناتمام، راه میانبری در این فوتبال وجود ندارد. این را همان روزی گفتیم و نوشتیم که پرسپولیس برای لیگ قهرمانان می‌رفت، اما پولی برای لباس تنش نداشت. نشان به آن نشان‌که با لباسی با طرح و برند جدید رفتیم و بعدها جریمه‌اش را دادیم. همان روزها نوشتیم کسی که مثل یک ناجی آمد تا پرسپولیس لباس تنش را از او داشته باشد، هرگاه که از درمی‌آید، موفقیت از پنجره پرسپولیس بیرون می‌پرد.
در همان روزها از پول‌های سیاه نوشتیم که برای پرسپولیس نان نمی‌کند ولی قبولاندش آسان نبود. نه به مدیری که تمام آبرویش وسط و تیمش معطل بود و نه به خیل هوادارانی که می‌دیدند، یک نفر هست که مرتب به آن‌ها شاخه‌های گل سرخ می‌دهد و در وانفسای بحران مالی نجات‌بخش می‌شود ولی در واقع نجاتی در کار نبود. زمان لازم بود که از مدیران تا هواداران متوجه تمام ماجرا بشوند. این حرف‌ها را برای خودمان زده بودیم که الان درباره دیگران می‌گوییم. ما این راه اشتباه را همان زمان رفتیم که کهکشان را روی زمین فوتبال آوردیم ولی در آخر دستاوردمان از آن‌همه دبدبه و کبکبه، از آن‌همه به‌به و چه‌چه، هیچ بود. راهی که غلط بود با تسخیر کهکشانی‌ها نیز کاری پیش نمی‌برد. ما با سید جلال و جادوگر و مهدوی‌کیا و خیلی‌های دیگر به آن‌جایی نرسیدیم که با مصلح و همتی و علوان زاده و… رسیدیم و البته این بار بازهم سید جلال بود.

*لقمه گلوگیر برای خودساخته‌های تقلبی

استقلال حالا اسیر همان چیزی است که خودش می‌خواهد و هوادارانش برای آن یا برابر مجلس اتراق می‌کنند یا مقابل وزارت، صف‌آرایی!
نتیجه همه این‌ها می‌شود هزینه‌های بیشتر. می‌نالند از تغییرات زیاد بازیکنان، حال آن‌که خود چنین خواسته‌اند. بازیکن جدید که بخواهی باید جایش را خالی کنی. وقتی تمرکزت بیش از حد روی جذب جدیدها باشد، قدیمی‌ها را از دست می‌دهی، مگر در شروع همین فصل، کمی از همین منطق را خود ما تجربه نکردیم؟ این‌همه خرده‌فرمایش، پول می‌خواهد، پول زیاد هم می‌خواهد. پرسپولیس برای کمتر از این‌ها با پاداش‌های میلیون دلاری درمی‌ماند، خب استقلال، باید هم سراغ آن‌هایی برود که از جیب خرج می‌کنند. کسی هم که از جیب خرج کند، بابتش انتظار دارد که سری توی سرها دربیاورد. حرفش در رو داشته باشد. تصمیمش را برهان قاطع بدانند. ما هرگاه یکی از این‌ها را داشتیم، شب و روزمان را گم می‌کردیم استقلال که این اواخر چند تا چند تایش را داشت، باید هم حسابش با کرام الکاتبین می‌شد. هرچند این حجم از حساب ‌وکتاب را فقط خود او می‌تواند نگه دارد.
او هم حساب‌وکتابش با ما فرق می‌کند. نتیجه‌اش می‌شود آن گذشته ما و این حال استقلال. یادتان هست که چه هورایی می‌کشیدیم برای آن‌ها که هرچند نمی‌خواستند ولی اسباب گرفتاری‌ها بودند. فخر می‌فروختیم به کسانی که بساط شرمندگی مهیا می‌کردند. عجیب است که این روزها هنوز داریم هوادارانی که حسرت آن چیزهایی را می‌خورند! همین‌ها که بساط گرفتاری دیگران را فراهم آورده است. شنیده‌ایم که می‌گوییم مردم فراموشکار هستند ولی آیا تا به این حد؟
فوتبال دار مکافات است. چه برای تیم و هوادار تیمی که موفقیت را به هر قیمت حتی به شیوه ناصوابش بخواهد و چه برای آن‌هایی که یک‌عمر خورده‌اند و برده‌اند در توصیف توفیق خویش و ساییدن سر بر عرش، فضل و کمالات خود را دلیلش عنوان کرده‌اند. این‌گونه وارد معرکه فوتبال می‌شوند تا تقاص پس بدهند. تا جلوی چشم بیایند و تهی بودن‌شان را فریاد بزنند و تازه آن‌گاه همه از خود بپرسند با چنین درایتی، چنان شوکت و مکنتی را چگونه به دست آورده‌اند. پول‌هایی که معلوم نیست از کجا و چگونه آمده است و وقتی نفرین‌ها گریبانگیرشان می‌شود، آن‌ها را به فوتبال می‌کشانند. صحنه نمایشی که هرقدر هم پشت پرده داشته باشد بالاخره یک مقدارش برابر دیدگان مردم است. متمولینی که در فوتبال جز سوء مدیریت، حیف‌ومیل و کارنابلدی از ایشان دیده نمی‌شود می‌خواهد در پایتخت باشد یا در چهارگوشه ایران.
حالا پول‌شان گریبانگیرشان می‌شود. فوتبال را لقمه‌ای می‌کند که گلوی‌شان را می‌گیرد. این‌ها همه بعد از تمام آن جیغ و سوت و هورایی است که مست‌شان می‌کند. هوش از سرشان می‌پراند و لایعقل به جان آبروی خود و فوتبال می‌افتند. آن‌ها راه راست و درست رفتن را نیاموخته‌اند. ناگهان تمام نصیب‌شان می‌شود فحش و فضاحتی که در پی جیک جیک‌های مستانه می‌آید. با آن پول‌ها تمام نصیب‌شان از جایی چون پرسپولیس، محمد نادری می‌شود و از استقلال بدوبیراه و آه و ناله و نفرین. و بهتر نیست اوضاع آن‌ها که کیلومترها دورتر این راه را رفته‌اند.

انتهای پیام/

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.