خاطره بازي با حسين كلاني با محوريت شاهين، پرسپوليس وپيكان:پرسپوليس، مكتب نجابت است

0 46

امیرعباس زمانیان – خبرنگار: تاریخ سرخ فوتبال ایران، به یک فرهنگ اصیل گره خورده: «فرهنگ شاهینی» بودن. فرهنگی که الهام‌بخش هواداری، یک ایدئولوژی فاخر و الگویی گرانبها برای زندگی است.

مردان تاثیر گذار در تاریخ پرسپولیس، بسیارند اما اهالی شاهین، تفاوت‌شان با سایر فوتبالیست‌های این مرز و بوم، از زمین تا آسمان است. اصلا جنس‌شان فرق می‌کند؛ جنس بازی‌شان، جنس معرفت‌شان، جنس صحبت کردن‌شان و جنس عشق‌شان به رنگ سرخ. بزرگمردانی که روزگاری از شاهین به پرسپولیس پیوستند، پرسپولیس را آجر به آجر معماری کردند و حالا، شکوه خیره‌کننده عمارت پر زرق‌وبرق پرسپولیس را، مدیون‌شان هستیم.
یکی از تاثیرگذارترین مردان در تاریخ سرخ فوتبال ایران، حسینعلی کلانی است؛ مردی که کلمات، از توصیفش عاجزند و در ادامه، مصاحبه اختصاصی روزنامه هواداران پرسپولیس با حسین کلانی را به همراه ناگفته‌هایی از دل تاریخ می‌خوانید:
-پرسپولیس، ممکنه زندگی نده؛ اما شادی میده، عشق میده …
بله، این عشقی است که در دلِ همه ما پرسپولیسی‌ها وجود دارد. چند سال قبل، طی یک گفت‌وگو، ناگهان از دلم برخاست و آن را بر زبان آوردم. این عشق، نه‌تنها در دل من، بلکه در دل تمامی دوستان من هم وجود دارد. پرسپولیس، زندگی نیست؛ اما پرسپولیس چیزهایی را به ما داده که فراتر از زندگی هستند. پرسپولیس عشقه، پرسپولیس امیده… پرسپولیس، زیبایی‌های زندگی را برای من روشن کرده… پرسپولیس عشق و محبتِ مردم را به من داده… این پرسپولیس، چیزِ دیگری است… آن را نمی‌توان مقایسه کرد؛ نه خودِ پرسپولیس را و نه هوادارانِ پرسپولیس… این موارد، چیزهایی هست که ما آن را در پرسپولیس جست‌وجو کردیم و به آن‌هم رسیدیم. خوشبختانه، این می‌تواند درسی برای جوانان در این روزگار سخت باشد. روزگاری که با آن دست به گریبان شده‌ایم و فشار از هر طرف، چه از سمت دشمنان خارجی، چه از سمت دشمنانِ ناآگاهِ داخلی به ما وارد می‌شود، بتوانیم با همبستگی و دادنِ دستِ یاری به یکدیگر، از آن عبور کنیم. این همبستگی، عاملی است برای آنکه مشت محکمی بر دهانِ آن‌ها بزنیم.

 

باشگاه شاهین، خیلی ساده منحل شد و فردای آن روز هم کیهان ورزشی و … که خرده حساب‌هایی با باشگاه شاهین و دکتر اکرامی داشتند، به این حکم پر و بال دادند و اتفاق مذکور افتاد.

در طول تاریخ، ایرانِ ما تنها کشوری بود که طی 11000 سال، به هیچ سرزمینی حمله نکرد. ما هرگز متجاوز نبودیم. هرگز نخواستیم ایده و عقیده مردم سایر سرزمین‌ها را زیر پا، لگدمال کرده و عقیده خودمان را به آن‌ها تحمیل کنیم. این همان عشق است و من این عشق را در وجود تک‌تک بچه‌ها می‌بینم. بچه‌های ما که قطعاً قطره‌ای در برابر دریای فهم، شعور و مهربانیِ جوانانِ این سرزمین هستند، هرگز در زمین متجاوز نیستند. شما حتی در بدترین شرایط نیز، آن‌ها را متجاوز نمی‌بینید. زیرا مردمِ ایران، متجاوز نبوده، نیستند و نخواهند بود.
-مکتب والای شاهین: اول اخلاق، دوم درس، سوم ورزش
تفکر باشگاه شاهین، از اینجا نشأت گرفت که مرحوم دکتر اکرامی، بهترین دانش آموزان دبیرستان‌های هدف و فیروز بهرام و … را برای حضور در شاهین انتخاب می‌کرد. این دانش آموزان علاوه بر بهره‌مندی از هوش و ذکاوت مثال‌زدنی، از سلامت کافی، چه ازلحاظ بدنی و چه ازلحاظ اخلاقی نیز برخوردار بودند و مستعد پرورش یافتن در محیط ورزشی. در عین حال، به دلیل رشد در محیط خانوادگی مناسب، اخلاق‌مداری را سرلوحه کارشان قرار می‌دادند و مطالعات فراوانی نیز فراتر از بحث درس و مدرسه داشتند.
دکتر اکرامی برای انتخاب تیم شاهین، بهترین و مؤدب‌ترین بچه‌ها را گلچین می‌کرد. روزگاری به شاهین، «تیم کتابی» نیز می‌گفتند و به علتِ علاقه بازیکنان و مسوولان این باشگاه به وطنشان، تیمِ مردم بودند. در سنوات مختلف، شاهین پایگاه مردمی داشت و فریادرسِ مردم بود. اکنون نیز امیدِ همه، به ورزشکاران است و آن‌ها باید الگوی خوبی برای همبستگی باشند. همبستگی، فراتر از اتحاد است. فریبِ این اقلیت‎های معلوم الحال در فضای مجازی که از الفاظ رکیک و توهین‌های قومیتی استفاده می‌کنند را نباید خورد. همه، ایرانی هستیم. همه باید در کنار هم باشیم. از شمال گرفته تا جنوب، از شرق تا غرب، همه در این خاک ریشه داریم. مالِ همین سرزمین هستیم؛ سرزمینی که روزگاری پدرانمان با گوشت و خون و پوست و استخوان‌شان، از آن حفاظت کردند و آن را برای «ما» باقی گذاشتند.
– دکتر اکرامی، آیا شخصاً بر رفتار بازیکنان نظارت داشت؟
بله، اما نه‌تنها من، بلکه دکتر اکرامی به امورات تمامی بازیکنان سرکشی می‌کرد. از همه مهم‌تر نیز اخلاق‌مداری و درس خواندنِ بازیکنان بود. یک روز خاطرم هست که بازی مهمی داشتیم و من نیز عاشق فوتبال بازی کردن بودم. برای حضور در آن دیدار لحظه‌شماری می‌کردم اما ناگهان به من خبر رسید حق ندارم در آن دیدار، به میدان بروم. ناراحت شدم و مساله را با پدرم در میان گذاشتم. به دیدار دکتر اکرامی‌رفتیم و ایشان گفتند: «فردا صبح به دیدار آقای ابتهاج برو. دلیلِ این تصمیم، بی تربیتی است که از حسین سر زده!»
اما من نه بی‌ادبی کرده بودم و نه نمره‌ای پایین‌تر از حد انتظار گرفته بودم. آقای ابتهاج، مدیر دبیرستان هدف بودند و من در تایم استراحت میان زنگ‌ها، به دیدار ایشان رفتم. آقای ابتهاج گفت دلیلِ بازی نکردنت، شیطنتی بود که روز چهارشنبه کردی و باعث شدی سرِ دوستت بشکند! حالا ما که بی‌ادبی نکرده بودیم؛ شیطنت بچه‌گانه‌ای بود که به اقتضای سن‌مان انجام دادیم و باعث شد سرِ دوست‌مان بشکند. البته همه می‌دانستند شوخی بوده و اکنون نیز با ایشان، رابطه خانوادگی داریم. او فرزندِ آقای خواجه‌نوری، مدیرِ باشگاه است.
در باشگاه شاهین، ما باید سرآمد می‌شدیم و حدود یک ساعت پیش از آغاز تمرین، به زمین چمن می‌رفتیم. آنجا نیز بازیکنانی که کلاس بالاتر بودند و درس‌های ما را بهتر بلد بودند، به ما کمک می‌کردند تا به‌خوبی درس‌های‌مان را از بر شویم. این مورد نه‌تنها در درس بود؛ بلکه در مقوله اخلاق نیز ماجرای مشابهی داشتیم. در آن دوران، مجموعاً 473 بازیکن شاهین، تحصیلات بالاتر از لیسانس داشتند.
-دلیلِ انحلال باشگاه شاهین چه بود؟
آن دوران اختلاف بین تیم‌ها بود. نمی‌توان منکرِ این اختلافات شد اما اختلاف با باشگاه تاج، به این شیوه امروزی نبود. بیشترِ اختلافِ شاهین با دارایی، شعاع، شهربانی (پاس) و … بود. برای مثال سرهنگ سرودی که بعدها رئیس فدراسیون شد، در تیم شهربانی بازی می‌کرد و سپس به دارایی پیوست. در روزگار 28 مرداد 1332، امجدیه سکوهای چوبی داشت. یک‌طرف ورزشگاه می‌گفتند «شا» و طرف دیگر فریاد می‌زد «هین»؛ همین شیوه ادامه می‌یافت و در مرتبه چهارم تشویق، این‌گونه به نظر رسید که یک‌طرف گفتند «شاه» و طرف دیگر، «هین» را به منزله توهین به اعلیحضرت برداشت کردند. همین سرهنگ سرودی که ریاست فدراسیون را بر عهده گرفت، سابقه درگیری با مسئولان باشگاه شاهین را نیز داشت که اوج این درگیری‌ها، در دیدار مقابل تهرانجوان در سکوهای امجدیه رخ داد.
در دیدار مقابل تهرانجوان، روزهای پایانی مسابقات بود و شاهین با یک برد، قهرمانی‌اش را قطعی می‌کرد. اما در غیر این صورت، با تساوی یا باخت، شانس قهرمانی به دارایی می‌رسید. بین دونیمه، یک نامه ساده اعتراضی از جانب آقای خواجه‌نوری، ريیس باشگاه شاهین مبنی بر حضور یک بازیکن غیرقانونی در ترکیب تهرانجوان به ریاست فدراسیون نوشته می‌شود و سرهنگ سرودی که در آن دیدار نیز حاضر بود، پس از خواندنِ نامه از کوره در می‌رود. درگیری به وجود آمده و البته که کمی هم در تعریفِ آن اغراق به عمل آمده است. سرهنگ سرودی گزارشی تهیه می‌کند مبنی بر اینکه مسوولان باشگاه شاهین، به اعلیحضرت توهین کرده و درجات نظامی من را از لباس جدا کردند و … که این نامه به دست آقای قراگوزلو، ريیس سازمان تربیت بدنی می رسد. می‌گفتند نامه را شاه امضا کرده است اما اصلاً این نامه به دست شاه نرسید! عواملی آنجا بودند که نامه را از طرف شاه مهر کردند و نوشتند پروانه فعالیت باشگاه شاهین را لغو کنید.
باشگاه شاهین، خیلی ساده منحل شد و فردای آن روز هم کیهان ورزشی و … که خرده حساب‌هایی با باشگاه شاهین و دکتر اکرامی داشتند، به این حکم پر و بال دادند و اتفاق مذکور افتاد. متاسفانه یا خوشبختانه، دکتر اکرامی مردِ حسابگری بود و روی هوا، پولش را خرج نمی‌کرد. همین مورد نیز باعث به وجود آمدن برخی مشکلات و دلخوری‌ها شده بود. مرحوم دری، سردبیر کیهان ورزشی نیز ازجمله افرادی بود که با دکتر اکرامی به مشکل خورد. صدالبته که اگر ريیس باشگاه شاهین می‌خواست به اصطلاح «سیبیل برخی‌ها را چرب کند»، هرگز چنین اتفاقاتی نمی‌افتاد.

 

مرحوم عبدُه، نمونه بی‌نظیر از مدیران فرهیخته تاریخ ایران بود. او یکی از مفاخر تاریخ این مملکت است. همان‌گونه که افرادی می‌خواستند باشگاه شاهین منحل شود، افراد بانفوذ دیگری نیز بودند که باشگاه شاهین را دوست داشتند و ستارگانش را جدای از هم تصور نمی‌کردند

-بعد از انحلال شاهین، چه بر سرِ بازیکنان آمد؟
حدود 8 ماه طول کشید که ما بدون تیم ماندیم. بسیاری از شب‌ها، بچه‌ها در منزل ما جمع می‌شدند و مرحوم پدرم علاقه بسیاری به دوستان داشت. او را هرگز «آقای کلانی» صدا نکرده و به او «حسن جون» می‌گفتند. مرحوم مادرم نیز آن‌ها را همچون فرزندانش، عزیز می‌پنداشت. در هفته، بچه‌ها حداقل 3 شب میهمان ما بودند و قصد پدرم که رفاقت نزدیکی با مسئولان شاهین داشت، این بود که شاهینی‌ها از هم جدا نشوند. یک مسافرت تیم‌ملی پیش آمد و ما به پاکستان رفتیم. در آنجا خیلی سعی شد ما را از هم جدا کنند اما این اتفاق رخ نداد و پس از آن نیز، گفت‌وگوهایی بین آقای برومند، دهداری و علی عبدُه صورت گرفت تا بچه‌ها همگی به پرسپولیس برویم. البته شایعاتی نیز به وجود آمد که کلانی با پاس قرارداد بسته، جعفر به عقاب رفته و همایون نیز تیم جدیدی انتخاب کرده است که شایعه‌ای بیش نبود. ما هم قسم شده بودیم که از یکدیگر جدا نشویم و خوشبختانه این اتفاق نیز نیفتاد.
-کوچ موقت ستاره‌های شاهین و پرسپولیس به پیکان
مرحوم عبدُه، نمونه بی‌نظیر از مدیران فرهیخته تاریخ ایران بود. او یکی از مفاخر تاریخ این مملکت است. همان‌گونه که افرادی می‌خواستند باشگاه شاهین منحل شود، افراد بانفوذ دیگری نیز بودند که باشگاه شاهین را دوست داشتند و ستارگانش را جدای از هم تصور نمی‌کردند. قرار بود تا مادامی که شاهین پروانه فعالیت ندارد، ما در پرسپولیس بمانیم و پس از آن نیز مجدداً به شاهین بازگردیم. قرار بود باشگاه شاهین بخشیده شود و ما نیز دوباره به شاهین بازگردیم. آقای عبدُه نیز موافق بودند. پرسپولیس را به دسته اول باشگاه‌های تهران رساندیم و شنیدیم که توافقاتی حاصل شده مبنی بر مذاکره مرحوم عبدُه با کارخانه ایران ناسیونال! برادران خیامی، از تجار موفق وقت بودند و علاوه بر این، بسیار علاقه‌مند به باشگاه شاهین. توافق کردند که بازیکنان اصلی پرسپولیس به پیکان برویم که البته این توافق مشروط بود. به پیکان رفتیم و آقای فکری نیز با ما آمد؛ اما کمی بعد به مشکل خورد و برای اولین بار، مسوولان باشگاه پیکان، یک سرمربی انگلیسی را به ایران آوردند: آلن راجرز. آنجا برخی بازیکنان که در تیم «کارگری پیکان» کار می‌کردند، به جمع ما پیوستند. بازیکنانی همچون علی پروین و امیر عابدینی.
دیگر این تیم را تصور کنید که هیچ تیمی حریفش نبود. پیکان، قدرت فوق‌العاده‌ای پیدا کرده و تبدیل به اولین تیم تاریخ فوتبال ایران شد که بدون شکست، قهرمانی جام باشگاه‌های تهران شد. به مجرد قهرمانی، جام دوستی برگزار شد و از قضا قهرمان این جام بین‌المللی هم شدیم. زمزمه‌هایی آغاز شد که مدیریت باشگاه پیکان، باید در بخش فوتبال تغییراتی به خود ببیند و به‌هرحال، شیطنت‌هایی هم اتفاق افتاد. پس از قهرمانی، در نشریاتِ وقت به تنها کسانی که تبریک گفته نشد، آقایان برومند، آلن راجرز، بازیکنان بودند. فقط به کسانی تبریک گفته شد که نه سرِ پیاز بودند و نه تهِ پیاز. اصلاً نقشی نداشتند! پس از آن‌هم با آلن راجرز قطع رابطه کردند.
به من و همایون هم اتهام می‌زدند که این‌ها دیگر مصدوم شده‌اند و به دردِ بازی کردن نمی‌خورند. در ضمن، پولی هم نداریم که مربی خارجی استخدام کنیم. خلاصه مسیرِ باشگاهداری پیکان، کاملاً به حاشیه رفت و دیگر نشانی از روزهای اول نداشت. برای ما پیغام فرستادند که جایزه قهرمانی برای بازیکنان، سفر به دور اروپا خواهد بود. دلخوری‌های بسیاری پیش آمد و پس از آن، آقای خیامی در دفترشان جلسه‌ای با بازیکنان گذاشتند. گذشت و برخی بازیکنان به سفر دور اروپا رفتند که بنا به همان دلخوری‌ها، من و همایون همراه آن‌ها نبودیم! از سفر بازگشتند و آقای خیامی گفت: «برای ما امریه آمده که یا باشگاهداری کنید و یا کارخانه داری» علناً دودستگی اتفاق افتاده بود و من و دوستانم هرگز حاضر به ادامه دادن در پیکان نبودیم. باشگاه پیکان منحل شد و بازیکنانِ سابق به همراه علی پروین و امیر عابدینی به پرسپولیس بازگشتند.
آنجا آقای عبدُه مجدداً نبوغ خودشان را نشان دادند و با به خدمت گرفتنِ آلن راجرز، پرسپولیس برای بار دوم پایه‌گذاری شد که دیگر نیازی به یادآوری قدرتش نیست. تیمی که ابتدا با 6 گل و سپس با 4 گل، تاج را در هم کوبید و من هم چند ماه بعد، از فوتبال خداحافظی کردم.
-ماجرای شهباز چه بود؟
من از فوتبال خداحافظی کرده بودم اما ناگهان شاهین بخشیده شد. اما اجازه نداشت با همان نامِ گذشته فعالیت کند و قرار شد «شهباز» نامِ جدید تیم باشد. فقط یک بازی با بازوبند کاپیتانی روی شهباز انجام دادم و بیشتر وظیفه من، با اجازه مرحوم عبدُه، اسپانسرینگ این تیم بود. «شرکت پنجم»، در اختیار من قرار داشت و با بازیکنانی همچون غلامحسین مظلومی، ناصر حجازی و ایرج سلیمانی قرارداد بستیم. بعد از آن‌هم که انقلاب شد و سایر ماجرا!
-حرفی با این نسل از هوادارانِ سرخ دارید؟
بله، درسته که در ورزش هرگز نمی‌توان پیش‌بینی کرد؛ اما از هم اکنون، پنجمین قهرمانی متوالی پرسپولیس را تبریک می‌گویم و امیدوارم با توجه به تجربه‌های گرانبهایی که بازیکنان از سال‌های گذشته دارند، امسال کاپِ آسیایی را بالای دستان ارتش سرخ ببینیم. پرسپولیس، مکتبِ نجابت است، مکتبِ اخلاق‌مداری و مکتبِ روحِ پهلوانی. خواهشم این است، کمی سعه صدرشان را بالاتر ببرند، به هواداران تیم‌های رقیب توهین نکنند، کمی بیشتر بازیکنان و شرایط‌شان را درک کنند. آن‌ها حق دارند برای آینده‌شان تصمیم بگیرند و البته که پرسپولیس، هرگز متکی به بازیکنان نبوده است. پرسپولیس، در توفان ناملایمات، سرافراز باقی خواهد ماند. امیدوارم این هوادارانِ نجیب، برای پرسپولیس باقی بمانند و بچه‌ها نیز بتوانند دِین‌شان را به هواداران ادا کنند.
به پایان آمد این دفتر
حکایت همچنان باقیست
به صد دفتر نشاید گفت
شرح حال مشتاقی…

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.