حاج رضایی: چقدر جای دکتر صدر و عادل در یورو خالی بوددربی برای پرسپولیس تمام شده و فقط به درد آمار می‌خورد

0 13

مرضیه دارابی – خبرنگار: درگذشت دکتر صدر، ناخودآگاه من را یاد امیر حاج رضایی می‌اندازد. این ۲ به یک اندازه به فوتبال عشق می‌ورزند، کارهای مشترک زیادی داشته و از فوتبال، هر یک با واژه‌های خود، ستایش کرده‌اند.

او امروز از فقدان دکتر صدر اندوهگین است و در کنار ابراز ناراحتی از این اتفاق، از موهای سفید شده عادل فردوسی پور می‌گوید و با گذر از فیلم «از کنار هم می‌گذریم» و حرف کلیدی راننده نعش‌کش، از عشقی که آن‌ها را به هم متصل کرده است، صحبت می‌کند: «در ۴۶ سالگی عادل همه موهایش سفید شده، همین عشق را صدر هم داشت، من هم دارم، همه زندگی‌مان را فدای این عشق (فوتبال) کردیم.»

۲ روز بعد از دربی‌ای که آخرین دربی زندگی حمیدرضا صدر شد، با امیر حاج رضایی در مورد فوتبال، زندگی، دکتر صدر، دربی و لیگ برتر صحبت کردیم. گفت‌وگوی روزنامه پرسپولیس با این کارشناس برجسته فوتبال را در زیر می‌خوانید:

-با درگذشت دکتر صدر شروع کنیم، نگاه شما به فوتبال هرچند از ۲ دریچه مختلف بود، اما در یک‌چیز توافق نظر داشتید: عشق به فوتبال.

من سینما را خیلی دوست دارم و تقریبا نزدیک به ۴۰ سال است که ماهنامه فیلم را می‌خوانم و آشنایی من با آقای صدر از آنجا شروع شد. او چندین صفحه در این ماهنامه داشت تحت عنوان «سایه خیال»، وقتی مطالب او را می‌خواندم خیلی شیرین و پربار بود و نشان می‌داد جز اینکه قلم زیبایی دارد اهل مطالعه و تحقیق هم هست. همیشه دوست داشتم او را ببینم و این رخ نداد تا اینکه اولین کتابش «روزی روزگاری فوتبال» منتشرشده و خیلی به‌سرعت نایاب شد. او آن زمان در هفته‌نامه تماشاگران می‌نوشت، به دوستانی در آنجا تلفن کردم و خواستم کتابی که در بازار یافت نمی‌شود را برایم بفرستند. آن اوایل این‌یک کتاب بالینی برایم بود ولی در حال حاضر یک کتاب مرجع هست و توصیه می‌کنم حتما آن را بخوانید، چون کتاب جامعه‌شناسی هست. تا اینکه گردش روزگار چرخید و آقای صدر به تلویزیون آمد و دوستی ما از آنجا شکل گرفت و این‌قدر عاطفی شد که من به منزل‌شان می‌رفتم. منزل ما در منطقه قیطریه و چیذر به هم نزدیک بود و چقدر برنامه‌های مشترک داشتیم. یوروها، جام‌های جهانی و در بیرون از تلویزیون رونمایی از کتاب و همایش‌ها و حضور در دانشگاه‌ها و دانشکده‌ها و… خیلی به هم نزدیک بودیم.

-چقدر در جریان بیماری‌شان قرار داشتید؟

یکی از این روزها، به من گفت عمر زیادی نمی‌کنم، گفتم این چه حرفیه دکتر، ۵-۶ سال پیش بود. دقایقی به حرفش فکر کردم. کسی برای من تعریف نکرده اما خودم تعبیرم این است که آن موقع رفته بودند نزد پزشک و آزمایشات چیز بدی را نشان داده بود. یعنی شاید این بیماری در آغازش بوده و بعد از آن آقای صدر مرگ اندیش شدند و همیشه به مرگ فکر کردند. این را در ویدئوهایی که این روزها می‌بینم، خودش هم به زبان می‌آورد و یک نوع فرورفتگی و انزوا در خودش احساس می‌کند ولی فوتبال او را زنده نگه می‌داشت، آن شوریدگی و عشقی که به فوتبال داشت، به او برای ادامه دادن انرژی می‌داد. تا اینکه یک روز به او گفتم تا فوتبال هست باید ادامه داد، لطفا ادامه بدهید، اما نمی‌دانستم درجه بیماری چقدر هست. دکتر صدر دائما در حال تحقیق بود، زندگی را دوست داشت ولی زندگی با او بد تا کرد. یک پیام از آمریکا برای من فرستاد که برایم تکان‌دهنده بود، خیلی مهربان و با لطف بیش‌ازحد در موردم نوشته بود که شرمنده‌اش شدم چون شایسته آن الفاظ نبودم، پارگراف آخر به‌شدت تکانم داد، «نمی‌دانم دیگر می‌توانم امیر حاج رضایی را ببینم، کی و کجا اما خیلی دلتنگش هستم» و این اتفاق رخ نداد… مشترکات زیادی در علایق ما وجود داشت. من هم سینما را دوست داشتم اما بین ما در این مورد فاصله بود، او کارشناس سینمایی بودند و من فقط یک علاقمند ساده. فوتبال را هر دو به‌شدت دوست داشتیم. باهم مسافرت رفتیم، آخرین کار مشترک ما «آن سوی نیمکت» برای شبکه ورزش بود، بخشی از این کار را من و بخشی را دکتر صدر انجام دادند. به هر حال مرگ هست همه ما یک مرگ بدهکاریم و استثنایی در کار نیست؛ اما بعضی مرگ‌ها تلخ هست، سن رفتنش نبود. با خانواده‌اش تماس داشتم، این آخر سر اگر تماس تلفنی داشتیم، دردناک بود با گریه و بغض و شرایطش خیلی بد بود طوری که خانواده راضی به رفتنش بودند که زجر نکشد. پرونده یک انسان شریف و فرهیخته بسته شد، کسی که به فوتبال خدمت کرد، کتاب‌هایش یادگارهایش هستند.

-شما و دکتر صدر یک فلسفه مشترک داشتید: فوتبال خود زندگی است.

واقعا خود زندگی است، ۹۰ دقیقه عمر ماست، وقتی فرصت‌ها از دست می‌رود و داور سوت پایان را می‌کشد، تمام شده و دیگر فرصتی نیست. جای جبران کردنی نیست واقعیت این است که هیچ پدیده‌ای مثل فوتبال، به زندگی نزدیک نیست. یعنی نمی‌دانیم فردا هستیم یا نیستیم، نمی‌دانیم چه بر سرمان خواهد آمد تازه در کشوری مثل ایران که ما در انتظار چیزهای بد هم هستیم. می‌خواهم خودم را فریب دهم که از رنج و درد رها شد تا جایی که پزشکان شیمی‌درمانی‌اش را قطع کردند و دیگر بدنش جواب نمی‌داد. تاسف می‌خورم، وقتی یورو را نگاه کردم واقعیت این است که خیلی دردمند شدم، دیدم چقدر جای او و عادل خالی است و آقای صدر آن سوی دنیا در غربت از دنیا رفته و عادلی که در خانه می‌ماند و ما هم ادامه می‌دهیم.

-بگذریم… دربی را تماشا کردید؟

من راستش نمی‌خواستم ببینم دلیلش این است که فوتبال ایران را دوست ندارم هر روز یک حرف و یک بیانیه و اکثرا هم توهین‌آمیز و حمله به همدیگر و… منتها دربی را تماشا کردم و خیلی کسل‌کننده بود. می‌توانم به بخش‌های مختلف تقسیمش کنم، نیمه اول واقعا خیلی صبر می‌خواست آدم تمامش کند. یکی، دو تا اتفاق ضربه پرسپولیس به تیر دروازه، تک به تک شدن قائدی لرزشی ایجاد کرد اما بهترین قسمت پنالتی بود که می دانستیم هیجان دارد و دو تیم نمی‌توانستند خرابش کنند. بازی کیفیت خوبی نداشت اما من خوشحال شدم که در قرعه‌کشی به هم خوردند. اگر تعداد مسابقات‌شان در سال زیاد شود طبعا آن حساسیت‌ها کمتر می‌شود و دیدیم که یک داور مسلط چقدر توانست مسابقه را راحت کند و ۲ تیم نسبت به همدیگر مودبانه برخورد کردند و بعضی چیزهایی که درگذشته می‌دیدیم رخ نداد. من علاقه دارم فوتبال برنده شود و متاسفانه فوتبال هم برنده نشد و بعد از یک‌طرف این تقارن پیدا کرد با یورو دو سه روز بعد از یورو، آدم ناخودآگاه قیاس می‌کند. البته قیاس مع الفارغ هست و آدم نباید سطح دو فوتبال را مقایسه کند. مثلا برمی‌گردم به بازی دانمارک و انگلیس، چقدر سرعت بازی بالا بود، چقدر در فضاهای تنگ پاس‌ها ردوبدل می‌شد و چقدر تکنیک بود، من نمی‌دانم چه زمانی در فوتبال مان گام‌های اول را برمی‌داریم.

-با پنالتی می‌شود کیفیت فنی ۲ تیم را در این بازی ارزیابی کرد؟

به هر حال وقتی داستان به پنالتی می‌کشد، می‌رود به دل حوادث، یک نفر می‌گفت نباید استقلال پنالتی آخر را به قائدی می‌داد و استرس او زیاد بود. آل کثیر هم که مثل قائدی جوان نیست، توپش را بیرون زد. خیلی از بهترین بازیکنان دنیا پنالتی خراب کرده‌اند. گل شدن پنالتی معلول حوادث است. گاس هیدیگ در دوره اوجش می‌گفت هرگز در پلی‌آف‌ها من با بازیکنان تمرین پنالتی نمی‌کنم چون همه بازیکن بزرگ هستند و می‌دانند باید چطور ضربه بزنند. به نظر من این تفکر ایده آلی در مورد پنالتی است. روبرتو باجو سال ۱۹۹۴ توپ را بیرون می‌زند، آیا باید به دیه‌گو مارادونا یا کریس رونالدو پنالتی زدن یاد داد؟ پشت توپ ضربان قلب بالا می‌رود. به هر صورت من فکر می‌کنم یکی از دربی‌های ضعیفی بود که برگزار شد و اگر به پنالتی کشیده نمی‌شد اندک هیجان هم نصیب علاقمندان به فوتبال نمی‌شد.

-هم پرسپولیس و هم سپاهان که در لیگ در کورس قهرمانی هستند جام حذفی را از دست دادند. با توجه به تجربه فوتبالی‌تان، آیا پرسپولیس که با ماشین سازی، تراکتورسازی و پیکان بازی دارد می‌تواند این شرایط را مدیریت کرده و بازی‌های پیش رو در لیگ برتر را با موفقیت پشت سر بگذارد؟

قطعا شانس قهرمانی پرسپولیس بیشتر است چون این تیم به خودباوری رسیده.

-این خودباوری به‌اندازه‌ای هست که بعد از شکست در دربی هم بلافاصله به شرایط برد برگردند؟

برمی‌گردند، دربی تمام شد و به دست فراموشی سپرده شد. فقط به درد آمار می‌خورد. طبعا نیمکت پرسپولیس نیمکتی غنی هست، علاوه بر یحیی گل محمدی، چهره برجسته‌ای چون کریم باقری روی نیمکت نشسته، من آقا کریم را خوب می‌شناسم، خیلی آقاست و احترامی در بین بازیکنان دارد که این خیلی به کمک آقا یحیی می‌آید. ضمن اینکه این تیم سید جلال حسینی را دارد، این‌ها همه کارکشته هستند و کارشان را بلدند، تیمی مثل پرسپولیس که چهار بار قهرمان ایران شده و در راه پنجمین قهرمانی است، با یک شکست آن هم در ضربات پنالتی به هم نمی‌ریزد که اگر به هم می‌ریخت دیگر یک تیم معمولی می‌شد. آن‌ها قطعا برمی‌گردند و در مورد استقلال هم اگر حذف می‌شد همین حرف را می‌زدم. گرچه نیمکت پرسپولیس قوی‌تر است و دست آقای گل محمدی برای مشورت باز هست. اما بگذارید به شما که طرفدار پرسپولیس هستید یک نکته را عرض کنم که زیاد با آن موافق نیستم. مصاحبه‌هایی که بعضی اعضای کادر فنی می‌کنند نهایتا بازتاب خوبی در جامعه ندارد. اینکه می‌گویند ما برنده به دنیا آمدیم یا DNA قهرمانی داریم. این‌جور جملات و تفسیرها می‌تواند حاشیه‌ساز باشد و به تیم صدمه بزند. ابدا و اصلا این‌جور حرف‌ها تهییج کننده و روحیه‌ساز نیست و از منظر روانشناسی قابل دفاع نیست. من فکر می‌کنم اگر که یک مقدار در گفت‌وگوهای قبل و بعد از مسابقه دقت کنند به سودشان هست. نه‌تنها به حریف کاری نداشته باشند، این رجزخوانی‌های مدرن را هم ترک کنند و کارشان را انجام دهند و زمانی که عنوان قهرمانی را به دست آوردند آن‌وقت نتیجه پاسخگوی همه‌چیزها هست.

-قطعا قهرمانی خودش حرف می‌زند.

سال ۲۰۰۴ که یونان با آن شیوه دفاعی وحشتناک قهرمان یورو شد، از سرمربی آن‌ها در مورد شیوه بازی‌شان که کارشناسان و تماشاچیان دوستش نداشتند، سوال شد که او یک پاسخ قانع‌کننده داد: ما قهرمان اروپاییم. فکر کنم این جواب کافی باشد و قضیه تمام است. من دلم می خواهد واقعا این صحبت‌ها نباشد. نه اینکه این صحبت‌ها در تیم پرسپولیس هست به‌صورت کلی می‌گویم. یک موقعی که از من در زمان‌های دور در مورد تیمی که قهرمان شده بود و اطراف آن‌ها اگر و اما بود، سوال شد، فقط این را گفتم که به قهرمان ایران احترام بگذارید. اینجا هم همین را عرض می‌کنم، خیلی باید مراقب مصاحبه‌ها و دیدگاه‌های‌شان باشند. اینکه از منظر روانی تیم را تشویق کنند کار خیلی خوبی است اما این جملاتی که به کار می‌برند در تضاد با مسایل روانشناسی به‌ویژه در حوزه آکادمیک هست.

 

 

 

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.