همراه ما باشید

جای یک بزرگتر خالی است / ۲۷۴ روز پس از درگذشت جعفر کاشانی، داغی که هنوز تازه است

جای یک بزرگتر خالی است / ۲۷۴ روز پس از درگذشت جعفر کاشانی، داغی که هنوز تازه است

پیروزی نیوز - جای یک بزرگتر خالی است / ۲۷۴ روز پس از درگذشت جعفر کاشانی، داغی که هنوز تازه است

صبح روز چهارشنبه ۱۰ مهرماه ۱۳۹۸ بود که جعفر اشرف کاشانی، از بزرگان مکتب پرسپولیس، همچون شاهین سبک‌بال به آسمان‌ها پر کشید و طرفداران فوتبال را در شوک فرو برد. به خوبی یادمان هست که در همان بحبوحه‌ی انتخاب جانشین سرمربی، روزگاری که علی دایی مشغول تمرین دادن تیم بود و مدیرعامل وقت، به همراه حمید درخشان وارد کمپ تمرینی شد، نشان می‌داد که تا چه اندازه اوضاع پرطرفدار ترین تیم فوتبال آسیا به هم ریخته و بی سر و سامان است.

امیر عباس زمانیان – خبرنگار : تکه کلام “باشگاه باید بسازیم!” از صحبت‌های جعفرخان نمی‌افتاد. به قول خودش همه چیز در تیم خلاصه می‌شود و خبری از باشگاه نیست. در فوتبال ایران، ساز و کار باشگاه داری وجود ندارد که اگر داشت، اوضاع فوتبال اینگونه نبود.

در دوران تاریک باشگاه، روزگاری که تیم در بحران دست و پا می‌زند، بازیکن سالاری به اوج خودش رسیده و خبری از طوفان سرخ آسیا که لرزه بر اندام حریفان می‌انداخت، نیست؛ ناگهان یک ثبات مثال زدنی در تیم اتفاق می‌افتد که از مدیریت گرفته تا کادر فنی، همه و همه نشان از وجود یک بزرگتر در تیم دارد.

همان مردی که از مکتب شاهین بود و درس‌هایش را به خوبی آموخته بود. اول اخلاق، دوم درس، سوم ورزش، هرگز یک شعار نبوده و نیست. کنار هم قرار گرفتن این کلمات، روزگاری فوتبال ایران و پس از آن شاهین و پرسپولیس را ساخته است. همان مکتبی که اگر درس نخوانده بودی، اگر اخلاق مدار نبودی، ورودت به فوتبال معنایی نداشت؛ فوتبال جای بزرگانی همچون همایون بهزادی، حسین کلانی، حمید جاسمیان، پرویز دهداری و سایر بزرگان بود که جعفر اشرف کاشانی نیز بدون شک شاگرد اول چنین مکتب اسطوره ساز و اسطوره پروری به شمار می‌رفت.

آقای دیپلمات، با همان کیف چرمین کوچکش در دست، گویی سنگ بنای ماندگاری فوتبال ایران را با خود حمل می‌کرد. همان کیف کوچکی که شاید بیش از هرکس دیگری، جعفرخان را می‌شناخته و همراهش بود. کسی چه می‌داند؟ شاید بزرگمرد فوتبال ایران که هرگز نمی‌خواست کسی از قدم‌های مثبتش در راه اعتلای فرهنگ اصیل فوتبال ایران خبردار شود، درد و دل‌هایش را نیز با همان کیف مشکی در میان می‌گذاشت.

پشت آن چهره مصممش، احساساتی عجیب جریان داشت. مردی که نماند تا به قول خودش، باشگاه بسازد. اگر بساط بازیکن سالاری در بزرگ ترین و محبوب‌ترین تیم ایران به سر آمد، اگر پس از یک دوره هرج و مرج انگشت نما در باشگاه، یک دوره ثبات رسید، اگر پرسپولیس از قعر جهنم فوتبال، راه رفتن روی ابرها را تجربه کرد، اگر کشتی تایتانیک پرسپولیس، از همان مسیر پر از کوه یخ به سلامت گذشت و غرق نشد، اگر پرسپولیس دوباره پرسپولیس شد، به جز حمایت هوادار، ثمره وجود یک بزرگتر بالای سر تیم بود.

همان کس که نه در جشن قهرمانی‌های متوالی اصراری برای حضور جلوی دوربین داشت و نه اهل خودنمایی بود. از خدماتش، نه تنها به فوتبال ایران؛ بلکه به کشور و هم وطنان عزیزمان اگر قرار بر نوشتن باشد می‌توان جلد‌های پر شمار، کتاب چاپ کرد.

از تلاش برای حفظ نام خلیج همیشه فارس تا خداحافظی از فوتبال در ۳۰ سالگی، زمانی که یک فوتبالیست در اوج پختگی و تجربه قرار دارد. از قرار گرفتن درون قفس توری پرسپولیس، بدون گل خورده مقابل عقاب تا حضور در تیم اصلی شاهین، بدون واسطه و حضور در تیم‌های پایه. از عدم پذیرش مقامات بلند پایه سیاسی در سال ۱۳۶۴ تا زنده کردن باشگاه شاهین در شرق تهران، بدون چشم داشت و در جهت اعتلای فوتبال ناب ایرانی.

اما اکنون که جعفر اشرف کاشانی چهره در نقاب خاک کشیده و رخت سفر از این دنیا بسته، نبود سایه یک بزرگتر بر سر باشگاه پرسپولیس و فوتبال ایران، عجیب در چشم می‌زند. به نظر می‌رسد دیگر هیچکس نیست که به اوضاع عجیب و غریب فوتبال ایران، سر و سامان بدهد!

اما نه… کافی است مقداری سر بچرخانیم تا وجود بزرگان کاربلد که خاک خورده زمین‌های خاکی فوتبال و دلسوز کشورشان هستند را ببینیم. امثال محمد دادگان، حمید جاسمیان، حسین کلانی و محمود خوردبین کم نیستند اما گویی در اوضاع به هم ریخته این روزهای فوتبال، جایی ندارند. صد البته، همان بهتر که در این فوتبال جایی ندارند.

در روزگاری که صفحه رسمی اینستاگرام یک باشگاه که هویت رسمی آن در بستر فضای مجازی است، مورد سوء استفاده قرار گرفته و بانیانش از هتک حرمت به پرسپولیس نیز هراسی ندارند؛ نباید هم جایی برای بزرگان باشد. شاید هم آقای دیپلمات رفت تا این روزهای فوتبال ایران را نبیند. فوتبال ایران که روزگاری بذر کوچکی در خاک بود و با تلاش‌های بزرگ‌مردانی همچون دکتر عباس اکرامی و علی عبدُه تبدیل به درختی تنومند شده بود؛ اکنون چیزی به جز یک شاخه بی برگ و بال برایش باقی نمانده و ۱۴۳ میلیارد تومان برای تنها ۲۹ روز حضور یک سرمربی در ایران می‌پردازند.

نه اینکه فکر کنید آن مربی سر الکس فرگوسن بوده. نه؛ مارک ویلموتس که پیش از این در بلژیک و ساحل عاج مربی گری کرده، کمتر از یک ماه حضورش در ایران، چنین قیمتی آب خورده است. پرسپولیس نیز همچون گوشت قربانی شده که بر سر هر تکه‌اش جنجال به پا کرده و دعوا به راه می‌اندازند.

اما بگذریم. حال این روزهای فوتبال ایران خوب نیست؛ اصلاً خوب نیست. برگ‌هایی که یکی یکی می‌ریزند و درختی که کم بار و کم بار تر می‌شود. دریغ از ما؛ دریغ از مایی که قدرشان را نمی‌دانیم و تا هستند، از حضورشان بهره نمی‌بریم. دریغ از ما، دریغ از ما و دریغ از ما …

درباره نویسنده

ثبت دیدگاه