همراه ما باشید

تنها صدای “تو” می ماند

تنها صدای “تو” می ماند

پیروزی نیوز - آخرین وداع با «پاره‌ای از خاک وطن». نمادین‏‌ترین عنصرِ فرهنگی ماهِ رمضان و صاحب آن صدای ستایش شده؛ استاد «محمدرضا شجریان».

چند روزی است که به سوگ نبودنش نشسته‌ایم و یادمان نمی‌رود همه لحظه‌هایی را که صدای آسمانی‌اش به آن معنا داد. یادمان نمی‌رود همه اشعاری که او خواند و ما از کودکی‌مان تا به امروز شنیدیم؛ از ربنا تا مرغ سحر.
ربنا در تابستان ۵۸ در حال تمرین با شاگردانش برای ارائه به تلویزیون وقت ضبط ‌شد و قرار بود که صدای شاگردان منتشر شود اما دست‌اندرکاران بدون اطلاع صدای خودش منتشر کردند و این ربنا تا همیشه در دل و جان ایرانیان خانه کرد. تصنیف مرغ سحر؛ سروده ملک الشعرای بهار هم از ساخته‌های مرتضی نی‌داوود در دستگاه ماهور است که پیش از شجریان، ضرابی و وزیری و… آن را خوانده‌اند اما ایرانیان این تصنیف را با صدای او می‌شناسند و سال‌هاست در همه اجراها و کنسرت‌ها مشتاقانه آن را طلب می‌کردند.
حالا او رفته موجی از اندوه و تالم برای فرهنگ، هنر و ادب ایران برجا گذاشته. اغراق نیست اگر مدعی شویم که همه ایرانیان با شجریان لحظات نابی را گذرانده‌اند. در باران‌های تند شمال «آه باران» شنیده‌اند و در شب‌های پرستاره کویر «شب سکوت کویر» را. بر «آستان جانان» سر نهاده و از «معمای هستی» و «سر عشق» به «ساز خاموش» پناه بردند. دی ماه ۸۲ هم یادشان نمی‌رود که با صدایش به «سوگ بم» نشستند. و کدام ایرانی است که صدایش تحسین برانگیزش را در ربنای رمضان فراموش کند.
‏سرزمین هنرخیز ایران آوای خوش کم نشنیده اما دشوار است که کسی اینچنین عصاره همه جریان‌های آوازی موسیقی باشد. او عصاره همه آنهایی است که در عرصه موسیقی دوست‌شان داشتیم اما خودش به تنهایی نه یک استاد آواز موسیقی ایرانی، بلکه خود موسیقی ایران و صدای ایران است. به وقتی که خودش هم می‌گفت «برای دلم می خوانم و برای مردمم. اگر کسی به دقت اشعار خوانده شده مرا دنبال کند می‌بیند صدای من بازتاب وقایع تاریخ معاصر ایران است. استاد اصلی من زندگی و شرایطی است که بر من گذشته، چرا که من از هر پدیده‌ای درس گرفتم، به عبارت بهتر من هرچه دارم از آموخته‌هایم است. موسیقی ایرانی بازتاب دهنده شعر و ادب غنی و کهنسال این سرزمین و نظم دقیق و مهندسی شده حیرت‌انگیزش بوده که در تمام طول تاریخ پربارش از خنیاگران کهن تا همه آن شاعران درخشان و گذر از همه پیچ و خم های تاریخ، تنها نمایش‌دهنده حیرت انسان این مرز و بوم از زیست در جهان بود.»
جسمش را به خاک می‌سپاریم اما یاد ارزشمندش تا همیشه بودن همراه ماست. مدیون او می‌مانیم برای همه لحظاتی که به واسطه صدای آسمانی‌اش معنا یافت، برای همه اشعاری که خواند و ما بارها شنیدیم. لحظات خوب‌مان را وامدارش هستیم و با خودمان زمزمه خواهیم کرد: «ای در درون جانم و جان از تو بی‌خبر / وز تو جهان پر است و جهان از تو بی‌خبر»

درباره نویسنده

ثبت دیدگاه