همراه ما باشید

بازیگری که نتوانست نقش بازی کند

بازیگری که نتوانست نقش بازی کند

پیروزی نیوز - چه کسی باور می‌کرد کسی که در کودکی و نوجوانی در محله‌ای مثل عارف و غیاثی و از جانب هم سن و سال‌هایش به علی تی‌ان‌تی شهره بود و این روزها با این حال روی تخت بیمارستان باشد و دست و دل همه را بلرزاند. البته این لقب را خودش در یک مصاحبه می‌گوید که به او داده بودند. در جایی که خیلی از آدم‌ها مثل دینامیت هستند.

به گزارش پرسپولیس نیوز، علی انصاریان، این روزها در بیمارستان فرهیختگان در جدال با بیماری کروناست. روزی که مهرداد بستری شده بود، باورش نمی‌شد که حال او، آن‌طور که گفته می‌شد بد باشد. زنگ زده بود به چند نفر که چرا جو می‌دید. باورش نمی‌شد، بیماری به شکل انفجارگونه‌ای اوج گرفته باشد اما روز بعد نوبت خود او بود که البته با شرایط بهتری نسبت به مهرداد، راهی بیمارستان شود. هرچند حالا دکتر‌هاشمیان در آخرین اظهارنظر خود گفته است که ریه‌های او به میزان بیشتر از مهرداد میناوند درگیر بیماری شده است که امری نگران‌کننده است. او حالا متفاوت با روزهای قبل صحبت می‌کند. هر چند تلاش دارد با بیان مواردی که کارهای خودش را تا حد زیادی انجام دهد از التهاب عمومی بکاهد ولی نگرانی را می‌توان در اظهار نظرها احساس کرد.

*تاکید نگران‌کننده رضا صادقی
علی انصاریان، مجموعه‌ای از علایق مختلف بود و از این رو بین خوانندگان و بازیگران هم دوستان شاخصی دارد. یکی از دوستان قدیمی هم رضا صادقی است. او با انتشار ویدئویی از مردم با تاکید خیلی زیاد خواست که برای انصاریان دعا کنند. خواست که صدای خودشان را به خدا برسانند. این میزان تاکید در کنار کلی گویی‌های پزشکان معالج، نگرانی‌ها را بیشتر کرد.
واقعیت این است که با یک بیماری بسیار موزی روبه‌رو هستیم که رفتارهای آن‌ هنوز هم جامعه پزشکی را غافلگیر می‌کند. از یک سو اوج‌گیری‌های آن‌چنانی و ناگهانی بیماری در میتلایان را شاهد هستیم. از سوی دیگر افرادی بوده‌اند که در مراحل سخت به یک‌باره بر بیماری غلبه کرده‌اند. قطعا روحیه بالا، بدن قوی و مبارزه‌طلبی بیمار عامل تعیین کننده است. این‌ها را علی دارد. البته در این میان درگذشت میناوند، اتفاق بسیار بد و تاثیرگذاری بود.

*سلطان بخیه خوردن برای فوتبال
شرایط این روزهای علی انصاریان، باعث شده است دفتر خاطرات او همین‌طور در ذهن ما ورق بخورد. از جاهایی که خودش تعریف می‌کرد تا جاهایی که خودمان دیدیم. روزگار آرامی نداشت ولی بی‌چنگ و مشت نبود. خودش را در هر عرصه‌ای که به آن ورود می‌کرد بالا می‌کشید و این روزها با یک عرصه عجیب‌وغریب روبه‌روست. یکی از چیزهایی که همیشه به آن می‌‎نازید این بود که از بچگی، عشق دیدن بازی‌های پرسپولیس را داشت و از خاطرات خوبش، همیشه این بود که با پدر مرحومش به ورزشگاه رفته بود تا پرسپولیس را تشویق کند. ابایی نداشت او را یاغی بخوانند. خوشش هم می‌آمد. تیپیک انصاریان این بود که باید این‌گونه سری توی سرها در آورد. در مصاحبه‌ها پنهان نمی‌کرد که شر و شور بود.
در مصاحبه‌ای گفته بود: بچه که بودم دوستانم مرا علی تی‌ان‌تی صدا می‌کردند، هر جا که بودم، دعوا هم بود. البته در فوتبال خیلی دعوایی از کار نیامد ولی فوتبالش سخت و شدید بود. بیشتر اوقات هم نه حریف را که خودش را زخمی می‌کرد.
یک بار در یک بازی با بازیکنی سرشاخ بود که فوتبالیست‌های ایران همه از او می‌ترسیدند. بازیکنان زیادی از او زخم خورده بودند. تا این‌که یک روز به انصاریان می‌خورد می‌رود که این تازه کار را سرجایش بنشاند ولی خودش مصدوم می‌شود. از فیروز کریمی نقل شده است که درباره این اتفاق گفته بود؛ همه فوتبالیست‌های ایران باید یه رقمی از قراردادشان را به انصاریان بدهد که آن بازیکن را به خانه‌اش فرستاد.
علی انصاریان با وجود این به سلطان بخیه معروف شد بس که سر و صورتش به خاطر جراحات وارده بخیه زده بود. اصلا برای خودش یک سرگرمی شده بود. بعد از فوتبالش، تعداد مجموع بخیه‌هایی که در فوتبال روی تنش نشسته بود را ۱۱۰عدد اعلام کرد.
آن‌ها را برای خودش نمادی از بازی‌های متعصبانه و غیرتمندانه می‌دانست، حداقل وقتی که در پرسپولیس بود چنین حسی داشت. جوری روی آن‌ها عرق داشت که گویی مدال‌های افتخار هستند.

*قاپ سلطان را دزدید
سربازی به هر کسی نساخت، انصاریان جزو کسانی بود که سربازی برای او بسیار خوب بود. بازیکن فجرسپاسی بود و علی پروین هم به فوتبال برگشته بود. از این جور دفاع‌های قلدر و دونده هم خوشش می‌آمد و انصاریان در بازی برابر پرسپولیس، قاپ علی پروین را دزدید. قاپ سرمرذبی وقت تیم ملی را نیز همین‌طور. حتی زودتر از علی کریمی دعوت شد، هر چند در تیم‌ملی، بخت چندان با او یار نبود و بسیاری اوقات دعوت نشد، چون مربیان تیم‌ملی مدافعان فانتزی بازتر را می‌خواستند. به این ترتیب رویاهای فوتبالی انصاریان در همان پرسپولیس خلاصه شد.

*آری‌هان علیه پسر پروین
انصاریان برای نزدیک به ۸سال در پرسپولیس بود و در این مدت فقط برای یک مقطع کوتاه به سایپا رفت و برگشت. اوج فراز و نشیب داستان او، رفتن به استقلال بود. تا سال‌های سال هر جا رفت یا حرف زد. از حلال نکردن محمد حسن انصاری‌فرد گفت. دلیلش هم این بود که یک روز به باشگاه می‌رود و به او می‌گویند باید به فکر یک تیم جدید باشد. خودش می‌گوید: اتفاقا یکی از بهترین فصل‌های من بود و به‌عنوان یک مدافع، ۱۲گل هم زده بودم. درست هم می‌گفت. در آن زمان کم نبودند آن‌هایی که برایش می‌نوشتند که تکنیک پایینی دارد ولی قطعا مدافعی بود که پرسپولیس همین حالا از نداشتن یک نفر مثل او می‌نالد.
در آن ماجرا موضوع خیلی به انصاری‌فرد مطرح نبود. مساله اصلی مربی هلندی، آری‌هان بود که روی او و چند نفر دیگر زوم کرده بود که نباشند. آری‌هان در آن مقطع تحت‌تاثیر دلالی بود که بعدها از او خیلی چیزها دستگیر بسیاری شد. او به‌هان خط و ربط می‌داد که تیم را پاک‌سازی کند. انصاریان هم که شهره بود به پسر علی پروین. یک پروینی تمام عیار بود. همین بهانه‌ای شد برای کاری که با او کردند. به آری‌هان اطلاعاتی می‌دادند که علیه بازیکنان شود. او هم که جانشین علی پروین شده بود. انصاریان هم یک جورهایی چوب این رِند بازی‌ها و البته سادگی خودش را خورد. استقلالی‌ها از این فرصت استفاده کردند.

*پشیمانی بی‌فایده با آمدن دنیزلی
نگارنده خوب به خاطر دارد که همان روز آخر در بازگشت از سفر با او تماس گرفتم. به من گفته بودند که قرار هیات فوتبال دارد. به او گفتم تا آخر نقل‌وانتقالات، زمان زیادی باقی مانده است، پس عجله نکن. با چند روز صبر کردن چیزی را از دست نمی‌دهی. اصلا معلوم نیست آری‌هان بماند یا نماند. کمی طاقت بیاور، شاید همه چیز تغییر کرد. اگر هم نشد. یک تیم دیگر برو تا فصل بعد بتوانی برگردی. بدجوری مغز او را شست‌وشو داده بودند. می‌خواست برود تا با این رفتنش هواداران روی سر آن‌هایی هوار شوند که بیرونش کردند. راست می‌گفت که او را به بیرون هدایت کردند درحالی‌که حقش نبود و بدبینی مربی هلندی هم بی‌جا بود. در سال‌های بعد از آن البته عزم آمدن کرده بود اما همیشه بودند آدم‌هایی که راه آمدنش را سد می‌کردند.
آخرین حرف آن روز هم، این بود که پشیمان می‌شوی. گوش نکرد، رفت و پشیمان شد. از عجایب رفتار او این بود که انصاریان از فرط علاقه به پرسپولیس و ناراحتی از جدایی چنین کرد. گویی از فرط ماراحتی می‌خواست انتحاری انجام بدهد. خود او بعدها در مصاحبه‌ای به همه این‌ها اعتراف کرد و اقدام خود را، خودکشی توصیف کرد. او به قدری پرسپولیس را می‌خواست که از دست دادنش باعث شد قدرت تصمیم‌گیری درست را از دست بدهد. چند روز بعد از آن دیالوگ نگارنده در جاده احمد آباد در راه سفر دیگری است. تماس با انصاریان برقرار می‌شود. پشیمانی به حد و حصری رد آن سوی خط بود که این سو گوش مرا داغ می‌کرد. آری‌هان بعد از همه آن داستان‌ها حاضر به ادامه همکاری نشده بود. مصطفی دنیزلی سرمربی شده بود و علی انصاریان جزو اولین نفراتی بود که سراغش را گرفته بود. او را به هر قیمت می‌‎خواست ولی دیر شده بود. انصاریان داشت دیوانه می‌شد. می‌توانست برای او دورانی رویایی باشد ولی حالا باید با کابوس سر می‌کرد.

*تیرخلاص هواداران به انصاریان
بعد از همه این فعل‌وانفعالات، انصاریان خیلی تلاش کرد که در استقلال خوشحال باشد ولی برای او شدنی نبود. همیشه می‌گفت پدرم ما را با نان حلال بزرگ کرده است و هر کاری که بتوانم برای تیم جدید خودم انجام می‌دهم ولی یک چیزهایی دست خود آدم نیست. تیر خلاص را البته هواداران به او شلیک می‌کنند. دربی بود. بازیکنان یک به یک که از تونل خارج می‌شوند از یک طرف تشویق دریافت می‌کنند و از طرف دیگر ناسزا. نیکبخت جلوی او می‌رود و همین اتفاق می‌افتد. انصاریان خودش می‌گوید: آماده شنیدن رکیک‌ترین حرف‌ها بودم ولی ناگهان ورزشگاه یک‌دست او را تشویق می‌کنو سرش را بالا می‌آورد و باورش نمی‌شود آنچه را که می‌بیند. پرسپولیسی‌ها هم او را تشویق می‌کنند و این دیگر تیر خلاص بود. خودش می‌گوید: دیگر توی حال خودم نبودم. فقط توی زمین بودم.
انصاریان البته تا سال‌ها بعد از جدایی از استقلال حاضر به هیچ اظهارنظری علیه استقلال نبود و به احترام زمانی که بود از این مساله فرار می‌کرد تا بالاخره بعد از گذشت چند سال اکتفا کرد به این که تصمیمش اشتباه بود.

*مربیگری را دوست نداشت
انصاریان بالاخره در ۳۴سالگی کفش‌‎ها را آویزان کرد. درحالی‌که همیشه آرزو داشت برای خداحافظی از فوتبال هم که شده یک فصل دیگر برای پرسپولیس بازی کند ولی این اتفاق هرگز روی نداد و چنین مسیری برای او هموار نشد. او به راستی یکی از عجیب‌وغریب‌های فوتبال ایران بود. بازیکنی که اصلا مربیگری را دوست نداشت. در طول دوران بازی همیشه می‌گفت: هیچ گاه مربی نمی‌شود وقتی می‌بیند علی پروین با آن عظمت به قدری تحت فشار است که روی نیمکت، صورتش مثل آتش برافروخته است، به کلی فکر کردن به مربیگری را کنار می‌گذارد.

*بازیگری که نتوانست نقش بازی کند
در کل انصاریان جزو معدود پرسپولیسی‌های متعصبی بود که وقتی هم به استقلال رفت، هرقدر هم تلاش کرد نتوانست خود را از گذشته‌اش رها کند و البته با این که هواداران او را به آن حد قبول داشتند با رفتنش با او مدارا کردند و البته متقابلا سعی کرد احترام هواداران استقلال را هم برای خود نگه دارد.
او این روزها در شرایط سخت بیماری است و همه برای او دعا می‌کنند. آدمی که از فوتبال به سینما رفت و هر چند خیلی فیلم بود ولی بلد نبود خیلی فیلم بازی کند. شاید برای همین است که همیشه می‌گفت؛ پژمان جمشیدی خودش را بازی می‌کند ولی من انواع کاراکترها را بازی کرده‌ام ولی نمی‌توانم خودم را بازی کنم.
ای کاش حداقل این روی تخت بیمارستان بودنش، نقش بازی کردن بود ولی نیست. این که در بیمارستان است علی انصاریان است و او نمی‌تواند خودش را بازی کند.

درباره نویسنده

ثبت دیدگاه